• داستانک کوتاه: “عشق در دنیای دیجیتال”

    داستانک کوتاه: “عشق در دنیای دیجیتال”

    یکی بود، یکی نبود، توی دنیای مجازی و صفحه‌های پر از پیکسل، یه پسرکی به اسم امیر پیدا شد که همیشه آنلاین بود، ولی هیچ‌وقت در زندگی واقعی از خودش هیچ رد پایی نمی‌ذاشت. 😏🌐امیر، هم مثل همه، برای خودش یه پروفایل توی شبکه‌های اجتماعی داشت. عکسش یه پروفایل عکس از پشت سرش بود! چرا؟

    ادامه مطلب

  • نیلوفر

    نیلوفر

    نیلوفر به همه زندگی‌ام پیچیده بود.،،در رگ‌هایش، من بودم که می‌دویدم…هستی‌اش در من ریشه داشت…همه من بود…

    ادامه مطلب

  • وای، باران

    وای، باران

    وای، باران باران شيشه پنجره را باران شست. از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

    ادامه مطلب

  • امشب شده ام مَست

    امشب شده ام مَست

    امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی، گوشه ی میخـــانه بگـــریم زآن آمده ام مست در این میکده کامشب بر قـهـقهه ی ســاغــر و پیــمانه بگـــریم افسانهِ دل، قصهِ پـــر رنــج و ملالیست بگذار براین قصه و افســـانه بگــــریــــــم ای عقل، تـــو برعاشق دیـــوانه بخندی من نیز به هـــر عاقل و فـــــرزانه بگـریم

    ادامه مطلب

  • شکوه بهار

    شکوه بهار

    فریدون مشیری آیا رهایی بشریت را در چارسوی گیتی در کائنات یک دل «امیدوار» نیست؟ آیا درخت خشک «محبت» را یک برگ «سبز» در همه‌ی شاخسار نیست؟دستی بر آوریمباشد کزین گذرگه اندوه بگذریمروزی که آدمیخورشید دوستی رادر قلب خویش یافتراه رهایی از دل این شام تار هستو آن جا که مهربانی لبخند میزنددر یک جوانه

    ادامه مطلب