|
تقویم تاریخ
|
پربیننده
-
زِ دل جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان اگر صد بار هر روزی بِرانی از بَر خویشم شد آمد از سر کویت رها کردن توان؟ نتوان مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان
-
این سؤال تلخ مدتهاست زیر پوست جامعه میچرخد. نه فقط در محافل سیاسی، بلکه در تاکسی، توییتر، جمعهای خانوادگی. ایرانیانی که از وضعیت اقتصادی و محدودیتهای سیاسی به ستوه آمدهاند. این سوال، نه از جنس تحلیل خشک سیاسی، بلکه از جنس خستگی یک ملت است. مردم حالا به جنگ به این امید نگاه میکنند که
-
روزی به نام عشق؛ والنتاین و پیوند همدلی و عشق در میان ایرانیان جهان
-
ایران امروز شلوغ است؛نه فقط شلوغ، که زخمیست.بعد از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی، بعد از آن شبها که مرگ بیصدا در کوچهها راه رفت، بعد از حکومت نظامیِ ناگفتهای که نفس شهر را تنگ کرد،شلوغی دیگر اسم دقیق این حال نیست.این شوک است.این عزاست. این خشمِ فشردهایست که هنوز راه بیرونزدنش را پیدا نکرده.
-
ایرانیانِ دور از خانه، ریشه در خاکی دارند که هرچند از آن دور افتادهاند،اما صدایش هنوز از دلِ آنها عبور میکند و به جهان میرسد. پس دیاسپورای ایرانی، فقط جمعی از مهاجران نیست؛ شبکهایست از حافظه، مسئولیت، و وجدان بیدار. دیاسپورا، وطنِ پراکندهایست که اینبار تصمیم گرفته فقط دلتنگ نباشد، بلکه شاهد، صدا، و ایستاده











