آیا جنگ می‌تواند به تغییر رژیم در ایران منجر شود؟

این سؤال تلخ مدتها‌ست زیر پوست جامعه می‌چرخد.

نه فقط در محافل سیاسی، بلکه در تاکسی، توییتر، جمع‌های خانوادگی. ایرانیانی که از وضعیت اقتصادی و محدودیت‌های سیاسی به ستوه آمده‌اند. 

این سوال، نه از جنس تحلیل خشک سیاسی، بلکه از جنس خستگی یک ملت است.

مردم حالا به جنگ به این امید نگاه می‌کنند که شاید فشار خارجی یا حتی حمله نظامی بتواند معادله قدرت را عوض کند.

این نگاه، هم امید دارد، هم خطر.

سال‌هاست ایران در میانه‌ی فشار خارجی، بحران اقتصادی، محدودیت‌های سیاسی و شکاف اجتماعی ایستاده بی‌عدالتی بیش از حد است. تورم فرساینده است، اعتماد عمومی آسیب دیده. در چنین فضایی، بخش عظیمی از جامعه به نقطه‌ای رسیده که می‌گوید:
اگر تغییر از درون ممکن نیست، حمله خارجی می‌تواند مسیر را عوض کند.

این گفته را نمی‌شود نادیده گرفت. باید با صداقت بررسی‌اش کرد.

مردم ایران جنگ نمی‌خواهند.

جنگ برای ایران فاجعه خواهد بود.
البه برای مردم عادی، نه برای اتاق‌های تصمیم‌گیری.
جنگ یعنی ناامنی، بی‌ثباتی، فروپاشی اقتصادی، مهاجرت اجباری، آینده‌ای مبهم‌تر از امروز.

اما در کنار این واقعیت، یک واقعیت دیگر هم وجود دارد:
ایرانیان به این نتیجه رسیده‌اند که با دست خالی نمی‌توان ساختار قدرت را تغییر داد. آن‌ها احساس می‌کنند ابزارهای اصلاح داخلی نابود شده است. بنابراین نگاهشان به بیرون است.

این نگاه از عشق به بمب نمی‌آید؛ از ناامیدی می‌آید.

اما آیا حمله خارجی واقعاً منجر به آزادی می‌شود؟

اینجا سخت‌ترین بخش ماجراست.

جنگ گسترده با ایران پروژه‌ای پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی است. ایران کشوری بزرگ با جمعیت زیاد، موقعیت ژئوپلیتیک حساس و شبکه‌های منطقه‌ای پیچیده است. هیچ قدرتی ساده وارد چنین میدان پرخطری نمی‌شود مگر اینکه هزینه‌ها را قابل مدیریت بداند.

از سوی دیگر، تجربه تاریخی نشان می‌دهد حمله خارجی می‌تواند ساختارهای قدرت را تضعیف کند و فضا را برای تغییر باز کند. اما،

در جنگ غیرنظامیان هزینه می‌دهند. اقتصاد فرو می‌ریزد. خلأ قدرت می‌تواند بی‌ثباتی طولانی ایجاد کند.

پس این تصور که «حمله می‌شود و فردا صبح کشور دموکراتیک می‌شود» بیش از حد ساده‌انگارانه است.

اما نادیده گرفتن این حقیقت هم اشتباه است که جامعه به مرحله‌ای از استیصال رسیده که حتی سناریوی خطرناک جنگ را به عنوان «شانس آخر» می‌بیند.

چون وقتی همه درها بسته به نظر برسد، حتی پنجره‌ای که رو به طوفان باز می‌شود، شبیه امید دیده می‌شود.

این حمایت از جنگ، بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی و روانی است.
پیامش این است: «ما از وضع موجود عبور کرده‌ایم.»

پس سؤال اصلی شاید این نباشد که «آیا حمله می‌شود یا نه؟»

سؤال اصلی این است:
چگونه هزینه انسانی و اجتماعی کمتر شود؟
و مهم‌تر: چگونه نتیجه جنگ را قابل کنترل کرد؟


تو چی فکر می کنی؟

تازه ها