وقتی صدا از مرزها عبور می‌کند

ایرانیانِ دور از خانه، ریشه در خاکی دارند که هرچند از آن دور افتاده‌اند،
اما صدایش هنوز از دلِ آن‌ها عبور می‌کند و به جهان می‌رسد.

پس دیاسپورای ایرانی، فقط جمعی از مهاجران نیست؛ شبکه‌ای‌ست از حافظه، مسئولیت، و وجدان بیدار.

دیاسپورا، وطنِ پراکنده‌ای‌ست که این‌بار تصمیم گرفته فقط دلتنگ نباشد، بلکه شاهد، صدا، و ایستاده باشد.

در روزهای اخیر، ایرانیان دور از وطن ـ در اروپا، آمریکای شمالی، استرالیا و فراتر از آن ـ به شکلی بی‌سابقه کنار هم ایستاده‌اند.
نه به‌عنوان حزب، نه به‌عنوان گروهی ایدئولوژیک، بلکه به‌عنوان دیاسپورایی که دیگر نمی‌تواند ساکت بماند.

آنها،  امروز فقط «تماشاگرِ دور» نیستند.

در روزهایی که اینترنت در ایران قطع یا مختل می‌شود، این پراکندگیِ جغرافیایی به یک مزیت بدل شده است. خبرها از مسیرهای ناپایدار می‌رسند، اما می‌رسند؛ و آن‌چه می‌رسد، تصویری‌ست از فشار، سرکوب، بازداشت‌های گسترده، و زندگی‌هایی که زیر سایه‌ی ترس ادامه پیدا می‌کنند. دیاسپورا این تصویر را ثبت می‌کند، ترجمه می‌کند، و به زبان‌های مختلف به جهان منتقل می‌کند- بی‌اغراق، بی‌سانسور.

در خیابان‌های برلین، لندن، تورنتو، پاریس، لس‌آنجلس و ده‌ها شهر دیگر، تجمع‌ها شکل گرفته‌اند.

حمایت، فقط در خیابان‌ها شکل نگرفته است؛
نه فقط با پلاکارد و شعار، بلکه با نامه‌ها، دادخواست‌ها، جلسات رسمی با نمایندگان پارلمان‌ها، و حضور مداوم در رسانه‌ها.
در اتاق‌های پارلمان، در نامه‌های رسمی، در دادخواست‌ها، در نشست‌های حقوقی و رسانه‌ای نیز جریان دارد. نمایندگان پارلمان‌ها در کشورهای مختلف، با موجی از مکاتبات شهروندانی روبه‌رو شده‌اند که از آن‌ها می‌خواهند نسبت به وضعیت ایران موضعی روشن و مسئولانه اتخاذ کنند. این تلاش‌ها، پیوسته و مدنی، بر ابزارهای قانونی و فشار دیپلماتیک تکیه دارد.

در میان این مطالبات، یک خواست مشترک بارها تکرار می‌شود:
بازنگری جدی در روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی.
از محدود کردن فعالیت سفارت‌خانه‌ها، تا بستن آن‌ها در برخی کشورها؛
از احضار سفرای ایران، تا فراخواندن سفرای خود از تهران- به‌عنوان پیام‌هایی روشن که نشان دهد نقض سیستماتیک حقوق بشر، نمی‌تواند بدون هزینه بماند.

آنچه این حرکت را متمایز می‌کند، نامی‌ست که همه زیر آن جمع شده‌اند؛
نامی که به فرد، حزب یا ایدئولوژی خاصی تعلق ندارد،
بلکه به یک خواست تاریخی اشاره می‌کند:
پایان حکومتی که دهه‌هاست صدای شهروندانش را خاموش کرده و آینده را به تعلیق درآورده است.

پایان حکومتی که سال‌هاست زندگی، کرامت و آینده‌ی مردمش را گروگان گرفته است.

دیاسپورای ایرانی امروز، نه جایگزین مردم داخل کشور است و نه سخنگوی آن‌ها؛
اما می‌کوشد فاصله‌ی میان آن‌چه در خیابان‌های ایران می‌گذرد و آن‌چه در میزهای تصمیم‌گیری جهان شنیده می‌شود را کمتر کند. این نقش، نه از سر قدرت، که از سر مسئولیت شکل گرفته است.

این یک انقلابِ درون مرزهاست؛
اما پژواکش، از مرزها عبور کرده.
و جهان، دیگر نمی‌تواند بگوید: «نشنیدم».


تو چی فکر می کنی؟

تازه ها