• زنی که یلدا را با خودش تبعید نکرد

    زنی که یلدا را با خودش تبعید نکرد

    زن ایرانی در غربت؛ زنی که یلدا را با خودش تبعید نکرد شب یلدا که می‌رسد، خانه‌ی کوچکشان در آن شهر بارانیِ آن‌سوی زمین، ناگهان رنگ تهرانِ دهه‌ی شصت می‌گیرد. انگار مادری که سال‌هاست از وطن دور مانده، همین امشب دوباره با کوچه‌های خاکی بچگی‌اش آشتی می‌کند؛ با حوض حیاط مادربزرگ، با بوی پوست هندوانه،

    ادامه مطلب

  •  ای وای مادرم!

     ای وای مادرم!

    مادر او با ترانه های محل  که می سرود

    ادامه مطلب

  • با تو، من زنده‌ام

    با تو، من زنده‌ام

    می‌گن هر سفری یه نقطه‌ی شروع داره.اما من باور دارم بعضی سفرها از دلِ پایان‌ها شروع می‌شن.از جایی که چیزی درونت می‌میره، و یه چیز دیگه، بی‌صدا، چشم باز می‌کنه. یه روز بیدار می‌شی، و می‌فهمی اون‌همه دویدن دنبالِ خوشبختی، فقط یه جور فرار بوده.از کی؟ از خودت.از اون دختری که یه روز توی آینه

    ادامه مطلب

  • باز کن پنجره را

    باز کن پنجره را

    گل قاصد آيا با تو اين قصه خوش خواهد گفت؟ باز کن پنجره را

    ادامه مطلب

  • داستانک کوتاه: “عشق در دنیای دیجیتال”

    داستانک کوتاه: “عشق در دنیای دیجیتال”

    یکی بود، یکی نبود، توی دنیای مجازی و صفحه‌های پر از پیکسل، یه پسرکی به اسم امیر پیدا شد که همیشه آنلاین بود، ولی هیچ‌وقت در زندگی واقعی از خودش هیچ رد پایی نمی‌ذاشت. 😏🌐امیر، هم مثل همه، برای خودش یه پروفایل توی شبکه‌های اجتماعی داشت. عکسش یه پروفایل عکس از پشت سرش بود! چرا؟

    ادامه مطلب