-
باز کن پنجره را

گل قاصد آيا با تو اين قصه خوش خواهد گفت؟ باز کن پنجره را
-
داستانک کوتاه: “عشق در دنیای دیجیتال”

یکی بود، یکی نبود، توی دنیای مجازی و صفحههای پر از پیکسل، یه پسرکی به اسم امیر پیدا شد که همیشه آنلاین بود، ولی هیچوقت در زندگی واقعی از خودش هیچ رد پایی نمیذاشت. 😏🌐امیر، هم مثل همه، برای خودش یه پروفایل توی شبکههای اجتماعی داشت. عکسش یه پروفایل عکس از پشت سرش بود! چرا؟
-
نیلوفر

نیلوفر به همه زندگیام پیچیده بود.،،در رگهایش، من بودم که میدویدم…هستیاش در من ریشه داشت…همه من بود…
-
وای، باران

وای، باران باران شيشه پنجره را باران شست. از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
-
امشب شده ام مَست

امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی، گوشه ی میخـــانه بگـــریم زآن آمده ام مست در این میکده کامشب بر قـهـقهه ی ســاغــر و پیــمانه بگـــریم افسانهِ دل، قصهِ پـــر رنــج و ملالیست بگذار براین قصه و افســـانه بگــــریــــــم ای عقل، تـــو برعاشق دیـــوانه بخندی من نیز به هـــر عاقل و فـــــرزانه بگـریم

